
عزيز دلم
قبل از گم شدنت پشت هزاران هزار حصار
پشت هزاران ورق خاطره
و پشت هزاران روز ديوانگي
لطفي در حق من كن
باشه؟
.به من ياد بده به سنگ و ستاره،
به موج و دریا،
و به ماه تنهاي پر غرور كوير،
چگونه نگاه كنم تا ياد تو نيفتم؟
به من ياد بده چگونه هر زيبايي،
هر خوبي،
و هر لطافت را
با سنگ ترازوي لطافت،زيبايي و خوبي تو وزن نكنم؟
يادم ميدهي؟...................یادم می دهی؟
كسي هست
در اين شهر
هواخواه نگاهت
نشسته است نگاهي
غريبانه به راهت
مبادا كه نيايي.......مبادا که نکنی حتی یادش......مبادا که با ز انتظار.........
کاش می دانستی........
زندگی با همه وسعت خویش ،محفل ساده غم خوردن نیست..........
از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !
بگذار از تنهایی این روزهای بی تو بگویم
کم کم دارم باور میکنم که بی تو باید زندگی کنم...........
و طناب آرزوهایم را از بام آمدنت ببرم........
از نیامدنت شاعر شدم!!!!!
چه اهمیتی دارد که شعرهای مرا نمی خواهی؟!
یا اصلا مرا نمی خواهی؟!!
تمام ترانه هایم فدای غرورت،اصلا وجود بی ارزشم فدای تو........
دلم روشن است که یک وقت
شاید روز
شاید شب........
دلم روشن است که دلت برای دلم تنگ می شود(چه خیالی!!)
میبینی چقدر دلم خوش است به خیالت؟
بگذار بگویم که هنوز از این دلبستگی ساده دل نبریدم
با اینکه مثل روز برایم روشن است
که خیال روشن آمدنت را به تاریکی گور خواهم برد
فقط خواستم از تو بگویم
برای چندمین بار
تا نگویی که عشقم رنگ تکرار داشت
خیلی دوست دارم.......
مرا مي بيني و هردم زيادت مي كني دردم
ترا مي بينم هردم زيادت مي شود ميلم
به سامانم نمي پرسي نمي دانم چه سرداري
به درمانم نمي كوشي نمي داني مگر دردم !
نه راهست اين كه بگذاري مرا بر خاك و بگريزي
گذاري آرو بازم پرس تا خاك رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاك و آندم هم
كه بر خاكم روان گردي بگيرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم دم مي دهي تا كي
دمار از من بر آوردي نمي گويي بر آوردم
حبيبي يا حسين(ع)
يا زهرا (س)
- یا زهرا(س)
- لحظه های غریب!
- دلتنگ خوبها!
- .........
- دوستت دارم......تا پای جان.......
- السلام علیک یا فاطمه زهرا (س)
- می نویسم برای آرام جانم......
- ..................................
- تقديم به عزيز دلم كه خود مي داند.....
- السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (ع)
- غربت دل....
- رها........
- انتظار.....
- عشق.....
- السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)


