تبليغاتX
عهد آدينه
عهد آدينه
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)
یا زهرا(س)

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 14:25| نویسنده :  نسیم سحری  | 
لحظه های غریب!
 لحظه های غریب
یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 14:30| نویسنده :  نسیم سحری  | 
دلتنگ خوبها!

 

عزيز دلم

قبل از گم شدنت پشت هزاران هزار حصار
پشت هزاران ورق خاطره
و پشت هزاران روز ديوانگي
لطفي در حق من كن
باشه؟
.به من ياد بده به سنگ و ستاره،
به موج و دریا،
و به ماه تنهاي پر غرور كوير،
چگونه نگاه كنم تا ياد تو نيفتم؟

به من ياد بده چگونه هر زيبايي،
هر خوبي،
و هر لطافت را
با سنگ ترازوي لطافت،زيبايي و خوبي تو وزن نكنم؟
يادم ميدهي؟...................یادم می دهی؟
كسي هست
در اين شهر
هواخواه نگاهت
نشسته است نگاهي
غريبانه به راهت
مبادا كه نيايي.......مبادا که نکنی حتی یادش......مبادا که با ز انتظار.........

 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 15:5| نویسنده :  نسیم سحری  | 
.........

 

کاش می دانستی........

زندگی با همه وسعت خویش ،محفل ساده غم خوردن نیست..........

شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 19:52| نویسنده :  نسیم سحری  | 
دوستت دارم......تا پای جان.......

از دل افروز ترين روز جهان،

خاطره اي با من هست.

به شما ارزاني :

 

سحري بود و هنوز،

گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .

گل ياس،

عشق در جان هوا ريخته بود .

من به ديدار سحر مي رفتم

نفسم با نفس ياس درآميخته بود .

***

مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !

 بسراي اي دل شيدا، بسراي .

اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !

تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !

 

آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،

روح درجسم جهان ريخته اند،

شور و شوق تو برانگيخته اند،

تو هم اي مرغك تنها، بسراي !

 

همه درهاي رهائي بسته ست،

تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !

بسراي ... ))

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ هاي گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها مي شد باز .

 

غنچه ها مي رسد باز،

باغ هاي گل سرخ،

باغ هاي گل سرخ،

يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،

در لحظه شيرين شكفتن !

خورشيد !

چه فروغي به جهان مي بخشيد !

چه شكوهي ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !

***

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر مي كردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .

مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه اي مي پرورد،

- هديه اي مي آورد -

برگ هايش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !

با شكوفائي خورشيد و ،

گل افشاني لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبي و مهر،

خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !

***

 اين گل سرخ من است !

دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،

كه بري خانه دشمن !

كه فشاني بر دوست !

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشيد،

روح خواهد بخشيد . »

 

تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !

اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،

نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !

 

 

چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 8:44| نویسنده :  نسیم سحری  | 
السلام علیک یا فاطمه زهرا (س)

موج فتنه‏ها و كينه‏ها فرا گرفته باز هم
دامن مدينه و حجاز را
.

«اهل بيت‏»، درميان موجهاى سهمگين
يك «سفينه‏»اند، ثابت و نجات‏بخش و استوار

مايه اميد
و رشته قرار
ليكن اين سفينه نجات هم شكسته است

دست و بازوى امير عشق، بسته
است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار

اين دل شكسته، پاى خسته، بى‏شكيب
مانده بى‏قرار
و... سوگنامه «بانوى بانوان‏» را نهايتى نيست
.
كتاب غم و
غربت زهرا، تا ابديت و تا دامنه محشر گشوده است،

تا درسهاى ناگفته و ناشنوده اين مكتب و كتاب، به گوش همگان برسد.
پايان غم فاطمه، صبح قيامت است و عرصات داورى
خدا.
سلام بر آن «منظومه غم‏» كه بى‏پايان است
...


یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:39| نویسنده :  نسیم سحری  | 
می نویسم برای آرام جانم......

بگذار از تنهایی این روزهای بی تو بگویم
کم کم دارم باور میکنم که بی تو باید زندگی کنم
...........
و طناب آرزوهایم را از بام آمدنت ببرم........
از نیامدنت شاعر شدم!!!!!
چه اهمیتی دارد که شعرهای مرا نمی خواهی؟!
یا اصلا مرا نمی خواهی؟!!
تمام ترانه هایم فدای غرورت،اصلا وجود بی ارزشم فدای تو........
دلم روشن است که یک وقت
شاید روز
شاید شب........

دلم روشن است که دلت برای دلم تنگ می شود(چه خیالی!!)
میبینی چقدر دلم خوش است به خیالت؟
بگذار بگویم که هنوز از این دلبستگی ساده دل نبریدم
با اینکه مثل روز برایم روشن است
که خیال روشن آمدنت را به تاریکی گور خواهم برد
فقط خواستم از تو بگویم
برای چندمین بار
تا نگویی که عشقم رنگ تکرار داشت

خیلی دوست دارم.......

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:45| نویسنده :  نسیم سحری  | 
..................................

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 11:17| نویسنده :  نسیم سحری  | 
تقديم به عزيز دلم كه خود مي داند.....
 

مرا مي بيني و هردم زيادت مي كني دردم

ترا مي بينم هردم زيادت مي شود ميلم


به سامانم نمي پرسي نمي دانم چه سرداري

به درمانم نمي كوشي نمي داني مگر دردم !


نه راهست اين كه بگذاري مرا بر خاك و بگريزي

گذاري آرو بازم پرس تا خاك رهت گردم


ندارم دستت از دامن بجز در خاك و آندم هم

كه بر خاكم روان گردي بگيرد دامنت گردم


فرو رفت از غم عشقت دمم دم مي دهي تا كي

دمار از من بر آوردي نمي گويي بر آوردم

 

یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 15:54| نویسنده :  نسیم سحری  | 
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (ع)

 

 

حبيبي يا حسين(ع)

 

 

يا زهرا (س)

پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 21:33| نویسنده :  نسیم سحری  | 
مطالب پیشین
  1. یا زهرا(س)
  2. لحظه های غریب!
  3. دلتنگ خوبها!
  4. .........
  5. دوستت دارم......تا پای جان.......
  6. السلام علیک یا فاطمه زهرا (س)
  7. می نویسم برای آرام جانم......
  8. ..................................
  9. تقديم به عزيز دلم كه خود مي داند.....
  10. السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (ع)
  11. غربت دل....
  12. رها........
  13. انتظار.....
  14. عشق.....
  15. السلام عليك يا صاحب الزمان (عج)
درباره وبلاگ
سراغ من اگر می‌آیی ای دوست! بگو تا خبر کنم یاران را ابر را، باد را، باران را! فرشی از بوی باران زیر پایت خواهم انداخت نغمه‌ای همچو شبنم نو خواهم ساخت...........وچشمان خیسم را سنگفرش راهت خواهم کرد.......

طراح قالب
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM